سيد محمد باقر برقعى

696

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در ولادت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله شد آسمان مكه امشب ستاره‌باران * هم انس و هم ملائك شادند شاد ياران در سرزمين كعبه طفلى بشد پديدار * آن طفل داده بر دهر بوى خوش بهاران از ملك بت‌پرستان آئين احمد آمد * در خانه مطلّب نور است نورباران دشت و دمن چو دريا از پرتواش خروشان * چهچه زند قنارى در باغ و كوهساران بر مسلمان عالم خوش باد اين ولادت * خوش باد اين ولادت در جمع گلعذاران عالم شده منور از نور روى دلبر * جارى ز كوه باشد از شوق چشمه‌ساران با آنكه نقص دارد منظومه‌هاى « ظاهر » * ليكن شود پذيرا در بزم هشياران سايه‌هاى تيره نوبت هجران سرآيد فصل حرمان مىرود * تا بجنبى سختى ايّامِ دوران مىرود دائما دنيا نباشد بر كسى تاريك و تار * زود فروردين ز راه آيد زمستان مىرود زندگى سخت است اما چند روزى بيش نيست * سايه‌هاى اشك غم از چشم گريان مىرود قصه شيرين‌ترى خواند جهان در گوش ما * گويد آيد روز وصل و شام هجران مىرود نغمهء بلبل دوباره مىرسد از باغ و راغ * سايه‌هاى تيره‌شب از بام بستان مىرود مرغ عاشق باز مىخواند سرود عاشقى * بوم بىفرهنگ هم از باغ و بستان مىرود آشنا با غم مشو « ظاهر » زمان جاويد نيست * غم مخور دريا شود آرام و طوفان مىرود يك درد اختيارى عاشق هماره باشد كارش به آه و زارى * اشكش ز ديده ريزد چون ابر نوبهارى از هجر گل بسوزد در بوستان هَزاران * يا در قفس بميرد از بخت بد قنارى باشم چنان اسيرى پايم فتاده در بند * ديگر ندارم از كس من انتظار يارى شد روز روشنم شب ، سوزد تنم در اين تب * جانم رسيده بر لب از حد بىقرارى در دام غُصه گيرم چون مرغكى اسيرم * بشكسته‌بال دارم ، آن زخم‌هاى كارى